۱ بار
با کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
با کسی کز عشق دارد بسته زناری بگو
چون مشامت برگشاید آیدت از غار عشق
ای فقیه از بهر لله علم عشق آموز تو
رقعه عشقش بخوان بنمایدت بواب کو
در خلاصه عشق آخر شیوه اسلام کو
ساقیا هشیار نتوان عشق را دریافتن
عشق عشرت پیشه ای که دولتت پاینده باد
همچو جرجیس شود کشته عشقش صد بار
عشق دریای حیات است که او را تک نیست
چونک پیغامبر عشقی هله پیغام بگو
هله ای عشق که من چاکر و شاگرد توام
او مگر صورت عشق است و نماند به بشر
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
چون سبوی تو در آن عشق و کشاکش بشکست
ور نه خاکی از کجا عشق از کجا
آتش عشقش خدایی میکند
پیش شاه عشق و لشکرهای او
چشم پرخون تیغ در کف عشق او
عشق شمس الدین تبریزی است این
عشقت گرفت جمله اجزام مو به مو
زخم قلج مبادا بر عشق تو رسد
ای عشق اگر بجوشد خونم به غیر تو
سر تا قدم ز عشق مرا شد زبان حال
دلاله عشق بود و مرا سوی تو کشید
اول غلام عشقم و آن گاه آن تو
بادا فدای عشق و فریب و ولای تو
ز افسردگی غیر نرنجید گرم عشق
موری است نقب کرده میان سرای عشق
که میکند ز عشق و فرهاد وقت تو
از سر مستی عشق گفتم یار منی
در دل تن عشق دل در دل دلدار تو
ز آنک مرا شد حجاب عشق سخندان تو
عشق تو گفت ای کیا در حرم ما بیا
عشق مرا گفت دی عاشق من چون شدی
هزار بار کشیدهست عشق کافرخو
تو بخسپی و عشق و دل گذران بی ز غش و غل
که تویی عشق و عشق را نبود هیچ کس عدو
قلم از عشق بشکند چو نویسد نشان تو
رخم از عشق همچو زر ز تو بر من هزار اثر
هله مرحوم امتان هله ای عشق همتان
بس کن کاین گفت تو نسبت به عشق
این دم سپه عشق چه خوش دست گشادند
یا قوم الی العشق انیبوا و اجیبوا