۱ بار
حلقههای عشق تو در گوش ماست
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
حلقههای عشق تو در گوش ماست
تا درد عشق دیدم درمان من گرفته
چون آینه است عالم نقش کمال عشق است
آن آتشی که داری در عشق صاف و ساده
آید سوارگشته بر عشق شمس تبریز
دروازه بلا را بر عشق باز کرده
از بس که نوح عشقت چون نوح نوحه دارد
ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
دزدیده دل ز حسنت از عشق جامه واری
از بس که مطرب دل از عشق کرد ناله
نو کرد عشق ما را باده هزارساله
سیلاب عشق خود را بر کار و حاصلم نه
از آهوان چشمت ای بس که شیر عشقت
بر باده و بر افیون عشق تو برفزوده
این عشق همچو روح در این خاکدان غریب
گر عشق را نبینی در عاشقان نگر
از عشق سنگ خارا بر آهنی زده
از عالم نه جای ندا کرد عشق تو
هر که دوم بار زاد عشق بدو داد داد
پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق
از سر پستان عشق چونک دمی شیر یافت
چو شانه سنگ ز عشق تو شاخ شاخ شدهست
عجب دلی که به عشق بت است پیوسته
بدانک عشق نبات و درخت او خشک است
سکن الفؤاد بعشقه و وداده
عشقوا لرأیه ربهم و تعلقوا
خورشید عشق لم یزل زان تافتهست اندر دلت
این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای
اندیشه و فرهنگها دارد ز عشقت رنگها
لقمه شدی جمله جهان گر عشق را بودی دهان
دربان شدی جان شهان گر عشق را بودی دری
و استعشقوا ایمانکم باشد که با ما خو کنی
در سینه این عشق و حسد بین کز چه جانب میرسد
یا همچو عشق جان فدا در لاابالی ماردی
عشقت می بیچون دهد در می همه افیون نهد
ای کرده مه دراعه شق از عشقت ای خورشید حق
خامش کنم خامش کنم تا عشق گوید شرح خود
ور سرکشی غافل شوی آن سیل عشق مستوی
عشقی عجب میباختم با غره غرارهای