۲ بار
ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر
از عشق تاجداران در چرخ او چو باران
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
ای شاه عشق پرور مانند شیر مادر
از عشق تاجداران در چرخ او چو باران
آن عشق سلسلت را وان آفت دلت را
شد کوه همچو کاهی از عشق کهربا را
بنده و مرید عشقیم برگیر موی ما را
سیلی خورند چون دف در عشق فخرجویان
دررو به عشق دینی تا شاهدان ببینی
قدی چو سرو خواهی در باغ عشق رو
ای صوفیان عشق بدرید خرقهها
در عشق حج کعبه و دیدار مصطفا
تا زان نصیب بخشد دست مسیح عشق
زندان شده بهشت ز نای و ز نوش عشق
عشق به هم برزده خیمه این چار را
عشق که چادرکشان در پی آن سرخوشان
گویم از اینها همه عشق فلانی مرا
هر دم بازی نو عشق برآرد مرا
توی به تو عشق توست باز کن این تویها
زهی شراب که عشقش به دست خود پختهست
خدای عشق فرستاد تا در او پیچیم
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
چو عشق چهره لیلی بدان همه ارزید
متی اجار اذا العشق صار لی جارا
میان عشق و دلم پیش کارها بودهست
اگر نمود به ظاهر که عشق زاد ز من
خدای داند تا چیست عشق را سودا
به یک دم آن همه را عشق بدرود چو گیا
میان ابروت ای عشق این زمان گرهیست
مگر که بر رخ من داغ عشق میبینی
الست عشق رسید و هر آن که گفت بلی
وفای عشق تو دارم به جان پاک وفا
براق عشق ابد را به زیر زین کشدا
شراب عشق ابد را که ساقیش روح است
چو عشق را تو ندانی بپرس از شبها
هزار گونه ادب جان ز عشق آموزد
دوش گفتم عشق را ای شه عیار ما
انا فی العشق آیه فاقرونی علی الملا
امه العشق فاعرجوا دونکم سلم الهوی
نخوت عشق را ز مجنون پرس
گمرهیهای عشق بردرد
آتش عشق زن در این پنبه
چون ملاقات عشق نزدیکست
ز اول عشق من گمان بردم
از دم عشق روح پرور ما
روز پی کسب و شب از بهر عشق
خواب کجا آید مر عشق را