۱ بار
ای عشق که آن داری یا رب چه جهان داری
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
ای عشق که آن داری یا رب چه جهان داری
در آتش عشق او هر چشمه حیوانی
وین سرمه عشق او اندرخور هاون نی
عشق تو و جان من جز آتش و جز نی نی
بر عشق چو میچسبد عاشق ز چه رو خسپد
گر رشک نبردی دل تن عشق پرستستی
ای عشق چه میخندی وی عقل چه میبندی
در عشق نشسته تن در عشرت تا گردن
نی عاشق عشقی تو تو عاشق گفتاری
چون عشق بزد آتش در پرده ستاری
در رنگ رخم عشقش چون عکس جمالش دید
چون ابر بهاری کن در عشق گهرباری
عشق از سر بیخویشی انداخته دستاری
از عشق شراب تو هر سوی یکی جانی
هر صبح ز عشق تو این عقل شود شیدا
هم فربه عشقم من هم لاغر حیرانی
در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی
سردفتر دین بوده از عشق تو بیدینی
جز عشق نبینی گر صد بار بپالایی
این عشق اگر چه او پاک است ز هر صورت
در عشق پدید آید هر یوسف زیبایی
تا عالم خاکی را از عشق برآرایی
جان دوش ز سرمستی با عشق تو عهدی کرد
زنهار به جز عشق دگر چیز نگیری
ای عشق دو عالم ز رخت مست و خرابند
ای عشق ببخشای تو بر حال ضعیفان
از عشق چنین حلقه ربا چرب زبانی
شهری است که او تختگه عشق خدایی است
آتش خور در عشق به مانند شترمرغ
گر ز آنک خرابت کند این عشق برونی
ای عشق ببخشای بر این خاک که دانی
در آتش عشق تو دلم سوخت به یک بار
ز عشق و هیچ نشنیدم جوابی
سزد کز عشق آن سلطان نخسبی
که گردد در به در در عشق لوتی
به غیر عشق شمس الدین تبریز
بیا ای جام عشق شمس تبریز
به من بنگر که بودم پیش از این عشق
گناه این بود افتادم به عشقی