۱ بار
پست و بالا عشق پر شد همچو بحر
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
پست و بالا عشق پر شد همچو بحر
نی غلط گفتم که اندر عشق او
دفتر عشقش چو برخواند خرد
چون براق عشق از گردون رسید
با من ای عشق امتحانها میکنی
بانگ برزد مست عشق او که هی
شکران در عشق او بگداختند
دام عشق دلبری دردانهای
نیست پروای دو عالم عشق را
عشق را خود خاک باشی آرزو است
هر طرف از عشق تو پر سوخته
سر بریدی صد هزاران را به عشق
هر دو گامی مست عشقی خفتهای
آه از عشق جمال حوریی
طاقت عشقت ندارد هیچ جان
عشق تو دیگر و تو خود دگری
در عشق اگر امینی ای بس بتان چینی
چون تیر عشق خستت معشوق کرد مستت
ای آنک امام عشقی تکبیر کن که مستی
بر بوی عشق آن بت صد بت همیپرستی
اشتر جمال عشق است با قد و سرفرازی
من هیکلی بدیدم اسرار عشق در وی
عشقی است سخت زیبا فقری است پای برجا
ای عشق چون درآیی در لطف و دلربایی
ما خود فنای عشقش ما خاک پای عشقش
عشقیم توی بر تو عشقیم کل دگر نی
جز کشته کی پذیرد عشق نگار خونی
عشقش بگفته با تو یا ما رویم یا تو
در کوی عشق گردان امروز در گدایی
سیلاب عشق آمد نی دام ماند نی دد
در غیب هست عودی کاین عشق از او است دودی
در عشق گشته محرم با شاهدی به سودی
ای عشق دل نداری تا که دلت بسوزد
بر گرد شید گردی ای جان عشق ساده
ور نه از اصل عشقی با عشق چند کوشی
ناموس و پادشاهی در عشق هست خامی
زنار روم گم کن در عشق زلف شامی
ای عشق چون درآیی در عالم جدایی
جان را به عشق واده دل بر وفای ما نه
عشقت به ما کشاند زیرا به ما تو شایی
در عشق خوش عذاری ما مست و های هایی
ای مطرب الله الله از بهر عشق آن شه
از گلستان عشقش خاری در این جگر شد
گرد تنور عشق تو بهر زبانهای