مولوی ← مثنوی معنوی
۲ باربخش ۹۸ - در بیان این حدیث کی ان لربکم فی ایام دهرکم نفحات الا فتعر ضوا لها
دفتر دفتر اول
عقل جزوی عشق را منکر بود
عشق و جان هر دو نهانند و ستیر
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
دفتر دفتر اول
عقل جزوی عشق را منکر بود
عشق و جان هر دو نهانند و ستیر
دفتر دفتر اول
گر توهم میکند او عشق ذات
عشق شنگ بیقرار بی سکون
دفتر دفتر اول
هر چه گوید مرد عاشق بوی عشق
از دهانش میجهد در کوی عشق
زانک عشق اوست سوی سبزهزار
گفت چون در عشق ما گشتی گرو
دفتر دفتر اول
باز آن جان چونک محو عشق گشت
دفتر دفتر اول
شب نخفتستم ز عشق و سوزها
هرچه جز عشق خدای احسنست
دفتر دفتر اول
نیست جز عشق احد سرخیل من
دفتر دفتر اول
چون مرا سوی اجل عشق و هواست
عشق او پیدا و معشوقش نهان
این رها کن عشقهای صورتی
شد خلیفهٔ عشق و ربانی نفس
چند بازی عشق با نقش سبو
ما ز عشق شمس دین بی ناخنیم
دفتر دفتر دوم
همچو کوره عشق را سوزیدنیست
دانش ناقص کجا این عشق زاد
عشق زاید ناقص اما بر جماد
خاصه آن کو عشق از وی عقل برد
آتشی از عشق در جان بر فروز
ملت عشق از همه دینها جداست
دفتر دفتر دوم
گرگ بر یوسف کجا عشق آورد
سینه باید پر ز عشق و درد و دود
دفتر دفتر دوم
کسب دین عشقست و جذب اندرون
عشق او در جان ما کاریدهاند
آن حسد از عشق خیزد نه از جحود
دفتر دفتر دوم
وز هوس وز عشق این دنیای دون
کو به عشق سفل آموزید درس
دیدن دیده فزاید عشق را
عشق در دیده فزاید صدق را
گشت دیوانه ز عشق فتح باب
دفتر دفتر دوم
آفرین بر عشق کل اوستاد
ترس و عشق تو کمند لطف ماست
عشق تو بر هر چه آن موجود بود
دفتر دفتر سوم
عشق با دیو سیاهی باختی
قرب وحی عشق دارند این کرام