در طریق عشق محراب ایاز
نتایج پژوهشی
«عشق در مولوی و حافظ در مولوی»
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
حضور در متن
۳۰ نتیجهمولوی ← مثنوی معنوی
۱ باربخش ۵ - حکایت غلام هندو کی به خداوندزادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهتر زادهای عقد کردند غلام خبر یافت رنجور شد و میگداخت و هیچ طبیب علت او را در نمییافت و او را زهرهٔ گفتن نه
دفتر دفتر ششم
علم بودش چون نبودش عشق دین
مولوی ← مثنوی معنوی
۴ باربخش ۱۷ - حکایت آن عاشق کی شب بیامد بر امید وعدهٔ معشوق بدان وثاقی کی اشارت کرده بود و بعضی از شب منتظر ماند و خوابش بربود معشوق آمد بهر انجاز وعده او را خفته یافت جیبش پر جوز کرد و او را خفته گذاشت و بازگشت
دفتر دفتر ششم
عشق و ناموس ای برادر راست نیست
تا خنک گردد دل عشق ای سوار
مولوی ← مثنوی معنوی
۲ باربخش ۲۲ - تفسیر قوله علیهالسلام موتوا قبل ان تموتوا بمیر ای دوست پیش از مرگ اگر می زندگی خواهی کی ادریس از چنین مردن بهشتی گشت پیش از ما
دفتر دفتر ششم
عشق گردی عشق را دانی ذبال
مولوی ← مثنوی معنوی
۲ باربخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است
دفتر دفتر ششم
قدر عشق گوش عشق گوشوار
مولوی ← مثنوی معنوی
۱ باربخش ۲۵ - تمثیل مرد حریص نابیننده رزاقی حق را و خزاین و رحمت او را به موری کی در خرمنگاه بزرگ با دانهٔ گندم میکوشد و میجوشد و میلرزد و به تعجیل میکشد و سعت آن خرمن را نمیبیند
دفتر دفتر ششم
مایه آنجا عشق و دو چشم ترست
عشق آمد توبهٔ او را بخورد
عشق قهارست و من مقهور عشق
مولوی ← مثنوی معنوی
۶ باربخش ۲۸ - باز گردانیدن صدیق رضی الله عنه واقعهٔ بلال را رضی الله عنه و ظلم جهودان را بر وی و احد احد گفتن او و افزون شدن کینهٔ جهودان و قصه کردن آن قضیه پیش مصطفی علیهالسلام و مشورت در خریدن او
دفتر دفتر ششم
این زمان در عشق و اندر دام تست
توبه کردم و عشق همچون اژدها
مولوی ← مثنوی معنوی
۴ باربخش ۳۸ - داستان آن عجوزه کی روی زشت خویشتن را جندره و گلگونه میساخت و ساخته نمیشد و پذیرا نمیآمد
دفتر دفتر ششم
لیک در وی بود مانده عشق شوی
عشق شوی و شهوت و حرصش تمام
۱ بار
والله از عشق وجود جانپرست
مولوی ← مثنوی معنوی
۲ باربخش ۵۴ - قال النبی علیه السلام ان الله تعالی یلقن الحکمة علی لسان الواعظین بقدر همم المستمعین
دفتر دفتر ششم
عامه را از عشق همخوابه و طبق
کی بود پروای عشق صنع حق
مولوی ← مثنوی معنوی
۱ باربخش ۵۸ - بیان آنک بیکاران و افسانهجویان مثل آن ترکاند و عالم غرار غدار همچو آن درزی و شهوات و زبان مضاحک گفتن این دنیاست و عمر همچون آن اطلس پیش این درزی جهت قبای بقا و لباس تقوی ساختن
دفتر دفتر ششم
عشق خود بر قلبزن بین ای مهان
مولوی ← مثنوی معنوی
۱ باربخش ۶۲ - حکایت در تقریر آنک صبر در رنج کار سهلتر از صبر در فراق یار بود
دفتر دفتر ششم
هم فسانهٔ عشقبازان را بخوان
۳ بار
تا که داری عشق آن گوساله تو
از دلت در عشق این گوساله رفت
مولوی ← مثنوی معنوی
۲ باربخش ۶۸ - نومید شدن آن پادشاه از یافتن آن گنج و ملول شدن او از طلب آن
دفتر دفتر ششم
عشق باشد کان طرف بر سر دود
لاابالی عشق باشد نی خرد
مولوی ← مثنوی معنوی
۶ باربخش ۶۹ - باز دادن شاه گنجنامه را به آن فقیر کی بگیر ما از سر این برخاستیم
دفتر دفتر ششم
یار کرد او عشق درداندیش را
عشق را در پیچش خود یار نیست
۱ بار
نه ز عشق رنگ و نه سودای بو
مولوی ← مثنوی معنوی
۱ باربخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان
دفتر دفتر ششم
با کلیم حق و نرد عشق باخت
مولوی ← مثنوی معنوی
۱ باربخش ۸۶ - تدبیر کردن موش به چغز کی من نمیتوانم بر تو آمدن به وقت حاجت در آب میان ما وصلتی باید کی چون من بر لب جو آیم ترا توانم خبر کردن و تو چون بر سر سوراخ موشخانه آیی مرا توانی خبر کردن الی آخره
دفتر دفتر ششم
عشق مستسقیست مستسقیطلب
مولوی ← مثنوی معنوی
۲ باربخش ۸۹ - حکایت شب دزدان کی سلطان محمود شب در میان ایشان افتاد کی من یکیام از شما و بر احوال ایشان مطلع شدن الی آخره
دفتر دفتر ششم
جمله شب با روی ماهش عشق باخت
عشق حق و سر شاهدبازیش
مولوی ← مثنوی معنوی
۱ باربخش ۹۱ - رجوع کردن به قصهٔ طلب کردن آن موش آن چغز را لبلب جو و کشیدن سر رشته تا چغز را در آب خبر شود از طلب او
دفتر دفتر ششم
آن سرشتهٔ عشق رشته میکشد
مولوی ← مثنوی معنوی
۲ باربخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره
دفتر دفتر ششم
وز هوا و عشق آن نور رشاد
عشقورزی آن دریچه کردنست
مولوی ← مثنوی معنوی
۳ باربخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثم الذین کفروا بربهم یعدلون
دفتر دفتر ششم
حق به عشق خویش زندهت میکند
زو حیات عشق خواه و جان مخواه
مولوی ← مثنوی معنوی
۱ باربخش ۱۰۷ - دیدن ایشان در قصر این قلعهٔ ذات الصور نقش روی دختر شاه چین را و بیهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص کردن کی این صورت کیست
دفتر دفتر ششم
عشق صورت در دل شهزادگان
مولوی ← مثنوی معنوی
۲ باربخش ۱۱۴ - روان گشتن شاهزادگان بعد از تمام بحث و ماجرا به جانب ولایت چین سوی معشوق و مقصود تا به قدر امکان به مقصود نزدیکتر باشند اگر چه راه وصل مسدودست به قدر امکان نزدیکتر شدن محمودست الی آخره
دفتر دفتر ششم
عشقشان بیپا و سر کرد و فقیر
پیش عشق و خنجرش حلقی کشید
هم کشیدش عشق از خطهٔ عرب
در شکار عشق و خشتی میزند
۵ بار
سر ببر تا عشق سر بخشد مرا
دین من از عشق زنده بودنست
مولوی ← مثنوی معنوی
۵ باربخش ۱۲۵ - مکرر کردن برادران پند دادن بزرگین را و تاب ناآوردن او آن پند را و در رمیدن او ازیشان شیدا و بیخود رفتن و خود را در بارگاه پادشاه انداختن بیدستوری خواستن لیک از فرط عشق و محبت نه از گستاخی و لاابالی الی آخره
دفتر دفتر ششم
گفت تا شاهیت در وی عشق کاشت
عشق ارزد صد چو خرقه کالبد
۳ بار
پس سقام عشق جان صحتست
با دو پا در عشق نتوان تاختن
مولوی ← مثنوی معنوی
۱ باربخش ۱۳۲ - در بیان آنک دوزخ گوید کی قنطرهٔ صراط بر سر اوست ای مؤمن از صراط زودتر بگذر زود بشتاب تا عظمت نور تو آتش ما را نکشد جز یا مؤمن فان نورک اطفاء ناری
دفتر دفتر ششم
نعرههای عشق آن سو میزند