۱ بار
بیزارم از آن عشق که سه روزه بود
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
بیزارم از آن عشق که سه روزه بود
بیعشق نشاط و طرب افزون نشود
بیعشق وجود خوب و موزون نشود
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
تا در دل من عشق تو اندوخته شد
جز عشق تو هر چه داشتم سوخته شد
آن دل که در او عشق دلارام بود
جانا تبش عشق به غایت برسید
آن خار به عشق خار خار تو کند
بر باد دهم خویش در این بادهٔ عشق
جز دمدمهٔ عشق تو در گوش نماند
بیرنگی عشق رنگها را آمیخت
دیوانگیی که عشق یکساله کند
اندک اندک ز عشق باید ببرید
حاشا که دل از عشق جهانرا نگرد
خود چیست به جز عشق که آنرا نگرد
جسم تو چو آسیا و آبش عشق است
در عشق اگرچه خرده بینم کردند
در عشق توام نصیحت و پند چه سود
در عشق توام وفا قرین میباید
در عشق تو عقل ذوفنون میخسبد
در عشق اگر دمی قرارت باشد
در عشق نه پستی نه بلندی باشد
در عشق هزار جان و دل بس نکند
در لشکر عشق چونکه خونریز کنند
در مدرسهٔ عشق اگر قال بود
در عشق نداد هیچ مفتی فتوی
در مغز فلک چو عشق تو جا گیرد
چون عشق تو روح را ز بالا گیرد
در عشق توم وفا قرین میباید
در عشق گمان مکن که سودی دارد
دل دوش در این عشق حریف ما بود
کاندر ره عشق و عاشقی ای سره مرد
روزیکه مرا عشق تو دیوانه کند
ز اول که مرا عشق نگارم بربود
اکنون کم شد ناله عشقم بفزود
در مذهب عشق کفر و ایمان نبود
در عشق تن و عقل و دل و جان نبود