۱ بار
ای عشق تو داده باز جان را پرواز
۲٬۰۱۰ شعر دارای شاهد مستقیم
ای عشق تو داده باز جان را پرواز
ای عشق نخسبی و نخفتی هرگز
در سر هوس عشق تو دارم همه روز
در عشق تو مست و بیقرارم همه روز
صحرای دلم عشق تو شورستان کرد
گر بکشندم نگردم از عشق توباز
گر در ره عشق او نباشی سرباز
زنهار مکن حدیث عشقی سرباز
لب بگشاید به عشقت آن خار هنوز
رو مرکب عشق را قوی ران و مترس
زین عشق پر از فعل جهانسوز بترس
در کاسهٔ سر چو نیستت بادهٔ عشق
مر تشنهٔ عشق را شرابیست مترس
امروز حریف عشق بانگی زد فاش
ای عشق بیا به تلخ خویان خو بخش
در آتش عشق تو همی سوزد خوش
عشقت به من سوخته دل گرم افتاد
مستغرق عشق و شور و مشتاقی باش
تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش
این عشق مطاعست و مطاعست و مطاع
عشقست زهر چه آن نشاید مانع
گر عشق نبودی، ننمودی صانع
گویند که عشق بانگ و نامست دروغ
گویند امید عشق خامست دروغ
تمکین و قرار من که دارد در عشق
مستی و خمار من که دارد در عشق
هر دل که طواف کرد گرد در عشق
هم کشته شد به آخر از خنجر عشق
هر روز بنو برآید آن دلبر عشق
در گردن ما درافکند دفتر عشق
یا از جز عشق دامنش گردد چاک
کز عشق ویست نه فلک چون مادنگ
ساقی عشق است و عاشقان مالامال
از عشق پذیرفته و بر ماست حلال
از عقل دلیل آید و از عشق خلیل
این عشق کمالست و کمالست و کمال
این عشق جلالست و جلالست و جلال
دور از دل من که گردد از عشق خجل
در عشق نوا جزو زند آنگه کل
عشقی به کمال و دلربائی به جمال