حافظ ← غزلیات
۱ بارغزل شمارهٔ ۹
در سر کار خرابات کنند ایمان را
۳۸ شعر دارای شاهد مستقیم
در سر کار خرابات کنند ایمان را
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویم
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
در خرابات بگویید که هشیار کجاست
همواره مرا کوی خرابات مقام است
در عشق خانقاه و خرابات فرق نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است
چرا ز کوی خرابات روی برتابم
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان
با خرابات نشینان ز کرامات ملاف
رطل گرانم ده ای مرید خرابات
مقام اصلی ما گوشه خرابات است
گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر
ای گدایان خرابات خدا یار شماست
قدم منه به خرابات جز به شرط ادب
یاد باد آن که خرابات نشین بودم و مست
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
همچو حافظ به خرابات روم جامه قبا
قسمت حوالتم به خرابات میکند
من سالخورده پیر خرابات پرورم
به فریادم رس ای پیر خرابات
در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر
در خرابات مغان نور خدا میبینم
خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
دلق ریا به آب خرابات برکشیم
خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست
تو خانقاه و خرابات در میانه مبین