سعدی · بوستان

گفتار اندر بخشایش بر ضعیفان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
نه بر حکم شرع آب خوردن خطاست
۲
وگر خون به فتوی بریزی رواست
۳
کرا شرع فتوی دهد بر هلاک
۴
الا تا نداری ز کشتنش باک
۵
وگر دانی اندر تبارش کسان
۶
برایشان ببخشای و راحت رسان
۷
گنه بود مرد ستمگاره را
۸
چه تاوان زن و طفل بیچاره را؟
۹
تنت زورمندست و لشکر گران
۱۰
ولیکن در اقلیم دشمن مران
۱۱
که وی بر حصاری گریزد بلند
۱۲
رسد کشوری بی گنه را گزند
۱۳
نظر کن در احوال زندانیان
۱۴
که ممکن بود بی‌گنه در میان
۱۵
چو بازارگان در دیارت بمرد
۱۶
به مالش خساست بود دستبرد
۱۷
کزان پس که بر وی بگریند زار
۱۸
بهم باز گویند خویش و تبار
۱۹
که مسکین در اقلیم غربت بمرد
۲۰
متاعی کز او ماند ظالم ببرد
۲۱
بیندیش ازان طفلک بی پدر
۲۲
وز آه دل دردمندش حذر
۲۳
بسا نام نیکوی پنجاه سال
۲۴
که یک نام زشتش کند پایمال
۲۵
پسندیده کاران جاوید نام
۲۶
تطاول نکردند بر مال عام
۲۷
بر آفاق اگر سر بسر پادشاست
۲۸
چو مال از توانگر ستاند گداست
۲۹
بمرد از تهیدستی آزاد مرد
۳۰
ز پهلوی مسکین شکم پر نکرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.