سعدی · بوستان

حکایت اتابک تکله

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در اخبار شاهان پیشینه هست
۲
که چون تکله بر تخت زنگی نشست
۳
به دورانش از کس نیازرد کس
۴
سبق برد اگر خود همین بود و بس
۵
چنین گفت یک ره به صاحبدلی
۶
که عمرم بسر رفت بی حاصلی
۷
بخواهم به کنج عبادت نشست
۸
که دریابم این پنج روزی که هست
۹
چو می‌بگذرد ملک و جاه و سریر
۱۰
نبرد از جهان دولت الا فقیر
۱۱
چو بشنید دانای روشن نفس
۱۲
بتندی برآشفت کای تکله بس!
۱۳
طریقت به جز خدمت خلق نیست
۱۴
به تسبیح و سجاده و دلق نیست
۱۵
تو بر تخت سلطانی خویش باش
۱۶
به اخلاق پاکیزه درویش باش
۱۷
بصدق و ارادت میان بسته‌دار
۱۸
ز طامات و دعوی زبان بسته‌دار
۱۹
قدم باید اندر طریقت نه دم
۲۰
که اصلی ندارد دم بی‌قدم
۲۱
بزرگان که نقد صفا داشتند
۲۲
چنین خرقه زیر قبا داشتند

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.