سعدی · بوستان

حکایت عابد و استخوان پوسیده

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شنیدم که یک بار در حله‌ای
۲
سخن گفت با عابدی کله‌ای
۳
که من فر فرماندهی داشتم
۴
به سر بر کلاه مهی داشتم
۵
سپهرم مدد کرد و نصرت وفاق
۶
گرفتم به بازوی دولت عراق
۷
طمع کرده بودم که کرمان خورم
۸
که ناگه بخوردند کرمان سرم
۹
بکن پنبهٔ غفلت از گوش هوش
۱۰
که از مردگان پندت آید به گوش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.