Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

حکایت در صبر بر جفای آن که از او صبر نتوان کرد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
شکایت کند نوعروسی جوان
۲
به پیری ز داماد نامهربان
۳
که مپسند چندین که با این پسر
۴
به تلخی رود روزگارم بسر
۵
کسانی که با ما در این منزلند
۶
نبینم که چون من پریشان دلند
۷
زن و مرد با هم چنان دوستند
۸
که گویی دو مغز و یکی پوستند
۹
ندیدم در این مدت از شوی من
۱۰
که باری بخندید در روی من
۱۱
شنید این سخن پیر فرخنده فال
۱۲
سخندان بود مرد دیرینه سال
۱۳
یکی پاسخش داد شیرین و خوش
۱۴
که گر خوبروی است بارش بکش
۱۵
دریغ است روی از کسی تافتن
۱۶
که دیگر نشاید چنو یافتن
۱۷
چرا سرکشی زان که گر سرکشد
۱۸
به حرف وجودت قلم درکشد؟
۱۹
یکم روز بر بنده‌ای دل بسوخت
۲۰
که می‌گفت و فرماندهش می‌فروخت
۲۱
تو را بنده از من به افتد بسی
۲۲
مرا چون تو دیگر نیفتد کسی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.