Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

حکایت در معنی استیلای عشق بر عقل

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یکی پنجهٔ آهنین راست کرد
۲
که با شیر زورآوری خواست کرد
۳
چو شیرش به سرپنجه در خود کشید
۴
دگر زور در پنجه در خود ندید
۵
یکی گفتش آخر چه خسبی چو زن؟
۶
به سرپنجه آهنینش بزن
۷
شنیدم که مسکین در آن زیر گفت
۸
نشاید بدین پنجه با شیر گفت
۹
چو بر عقل دانا شود عشق چیر
۱۰
همان پنجه آهنین است و شیر
۱۱
تو در پنجه شیر مرد اوژنی
۱۲
چه سودت کند پنجهٔ آهنی؟
۱۳
چو عشق آمد از عقل دیگر مگوی
۱۴
که در دست چوگان اسیرست گوی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.