Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

حکایت سلطان محمود و سیرت ایاز

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یکی خرده بر شاه غزنین گرفت
۲
که حسنی ندارد ایاز ای شگفت
۳
گلی را که نه رنگ باشد نه بوی
۴
غریب است سودای بلبل بر اوی!
۵
به محمود گفت این حکایت کسی
۶
بپیچید از اندیشه بر خود بسی
۷
که عشق من ای خواجه بر خوی اوست
۸
نه بر قد و بالای نیکوی اوست
۹
شنیدم که در تنگنایی شتر
۱۰
بیفتاد و بشکست صندوق در
۱۱
به یغما ملک آستین برفشاند
۱۲
وزان جا بتعجیل مرکب براند
۱۳
سواران پی در و مرجان شدند
۱۴
ز سلطان به یغما پریشان شدند
۱۵
نماند از وشاقان گردن فراز
۱۶
کسی در قفای ملک جز ایاز
۱۷
نگه کرد کای دلبر پیچ پیچ
۱۸
ز یغما چه آورده‌ای؟ گفت هیچ
۱۹
من اندر قفای تو می‌تاختم
۲۰
ز خدمت به نعمت نپرداختم
۲۱
گرت قربتی هست در بارگاه
۲۲
به خلعت مشو غافل از پادشاه
۲۳
خلاف طریقت بود کاولیا
۲۴
تمنا کنند از خدا جز خدا
۲۵
گر از دوست چشمت بر احسان اوست
۲۶
تو در بند خویشی نه در بند دوست
۲۷
تو را تا دهن باشد از حرص باز
۲۸
نیاید به گوش دل از غیب راز
۲۹
حقایق سرایی است آراسته
۳۰
هوی و هوس گرد برخاسته
۳۱
نبینی که جایی که برخاست گرد
۳۲
نبیند نظر گرچه بیناست مرد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.