حکایت در محرومی خویشتن بینان
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یکی در نجوم اندکی دست داشت
۲
ولی از تکبر سری مست داشت
۳
بر گوشیار آمد از راه دور
۴
دلی پر ارادت، سری پر غرور
۵
خردمند از او دیده بردوختی
۶
یکی حرف در وی نیاموختی
۷
چو بی بهره عزم سفر کرد باز
۸
بدو گفت دانای گردن فراز
۹
تو خود را گمان بردهای پر خرد
۱۰
انائی که پر شد دگر چون برد؟
۱۱
ز دعوی پری زان تهی میروی
۱۲
تهی آی تا پر معنای شوی
۱۳
ز هستی در آفاق سعدی صفت
۱۴
تهی گرد و باز آی پر معرفت