Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

حکایت در مذلت بسیار خوردن

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چه آوردم از بصره دانی عجب
۲
حدیثی که شیرین ترست از رطب
۳
تنی چند در خرقه راستان
۴
گذشتیم بر طرف خرماستان
۵
یکی در میان معده انبار بود
۶
از این تنگ چشمی شکم خوار بود
۷
میان بست مسکین و شد بر درخت
۸
وزان جا به گردن در افتاد سخت
۹
رئیس ده آمد که این را که کشت؟
۱۰
بگفتم مزن بانگ بر ما درشت
۱۱
شکم دامن اندر کشیدش ز شاخ
۱۲
بود تنگدل رودگانی فراخ
۱۳
نه هر بار خرما توان خورد و برد
۱۴
لت انبار بد عاقبت خورد و مرد
۱۵
شکم بند دست است و زنجیر پای
۱۶
شکم بنده نادر پرستد خدای
۱۷
سراسر شکم شد ملخ لاجرم
۱۸
به پایش کشد مور کوچک شکم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.