Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

حکایت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یکی ناسزا گفت در وقت جنگ
۲
گریبان دریدند وی را به چنگ
۳
قفا خورده گریان وعریان نشست
۴
جهاندیده‌ای گفتش ای خودپرست
۵
چو غنچه گرت بسته بودی دهن
۶
دریده ندیدی چو گل پیرهن
۷
سراسیمه گوید سخن بر گزاف
۸
چو طنبور بی مغز بسیار لاف
۹
نبینی که آتش زبان است و بس
۱۰
به آبی توان کشتنش در نفس؟
۱۱
اگر هست مرد از هنر بهره‌ور
۱۲
هنر خود بگوید نه صاحب هنر
۱۳
اگر مشک خالص نداری مگوی
۱۴
ورت هست خود فاش گردد به بوی
۱۵
به سوگند گفتن که زر مغربی است
۱۶
چه حاجت؟ محک خود بگوید که چیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.