Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

گفتار اندر پروردن فرزندان

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
پسر چون زده بر گذشتش سنین
۲
ز نامحرمان گو فراتر نشین
۳
بر پنبه آتش نشاید فروخت
۴
که تا چشم بر هم زنی خانه سوخت
۵
چو خواهی که نامت بماند به جای
۶
پسر را خردمندی آموز و رای
۷
که گر عقل و طبعش نباشد بسی
۸
بمیری و از تو نماند کسی
۹
بسا روزگارا که سختی برد
۱۰
پسر چون پدر نازکش پرورد
۱۱
خردمند و پرهیزگارش برآر
۱۲
گرش دوست داری بنازش مدار
۱۳
به خردی درش زجر و تعلیم کن
۱۴
به نیک و بدش وعده و بیم کن
۱۵
نوآموز را ذکر و تحسین و زه
۱۶
ز توبیخ و تهدید استاد به
۱۷
بیاموز پرورده را دسترنج
۱۸
وگر دست داری چو قارون به گنج
۱۹
مکن تکیه بر دستگاهی که هست
۲۰
که باشد که نعمت نماند به دست
۲۱
بپایان رسد کیسهٔ سیم و زر
۲۲
نگردد تهی کیسهٔ پیشه‌ور
۲۳
چه دانی که گردیدن روزگار
۲۴
به غربت بگرداندش در دیار
۲۵
چو بر پیشه‌ای باشدش دسترس
۲۶
کجا دست حاجت برد پیش کس؟
۲۷
ندانی که سعدی مرا از چه یافت؟
۲۸
نه هامون نوشت و نه دریا شکافت
۲۹
به خردی بخورد از بزرگان قفا
۳۰
خدا دادش اندر بزرگی صفا
۳۱
هر آن کس که گردن به فرمان نهد
۳۲
بسی بر نیاید که فرمان دهد
۳۳
هر آن طفل کو جور آموزگار
۳۴
نبیند، جفا بیند از روزگار
۳۵
پسر را نکودار و راحت رسان
۳۶
که چشمش نماند به دست کسان
۳۷
هر آن کس که فرزند را غم نخورد
۳۸
دگر کس غمش خورد و بدنام کرد
۳۹
نگه‌دار از آمیزگار بدش
۴۰
که بدبخت و بی ره کند چون خودش

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.