حکایت
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
یکی متفق بود بر منکری
۲
گذر کرد بر وی نکو محضری
۳
نشست از خجالت عرق کرده روی
۴
که آیا خجل گشتم از شیخ کوی!
۵
شنید این سخن پیر روشن روان
۶
بر او بربشورید و گفت ای جوان
۷
نیاید همی شرمت از خویشتن
۸
که حق حاضر و شرم داری ز من؟
۹
نیاسایی از جانب هیچ کس
۱۰
برو جانب حق نگه دار و بس
۱۱
چنان شرم دار از خداوند خویش
۱۲
که شرمت ز بیگانگان است و خویش