Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · بوستان

حکایت

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
یکی را به چوگان مه دامغان
۲
بزد تا چو طبلش بر آمد فغان
۳
شب از بی قراری نیارست خفت
۴
بر او پارسایی گذر کرد و گفت
۵
به شب گر ببردی بر شحنه، سوز
۶
گناه آبرویش نبردی به روز
۷
کسی روز محشر نگردد خجل
۸
که شبها به درگه برد سوز دل
۹
هنوز ار سر صلح داری چه بیم؟
۱۰
در عذرخواهان نبندد کریم
۱۱
ز یزدان دادار داور بخواه
۱۲
شب توبه تقصیر روز گناه
۱۳
کریمی که آوردت از نیست هست
۱۴
عجب گر بیفتی نگیردت دست
۱۵
اگر بنده‌ای دست حاجت برآر
۱۶
و گر شرمسار آب حسرت ببار
۱۷
نیامد بر این در کسی عذر خواه
۱۸
که سیل ندامت نشستش گناه
۱۹
نریزد خدای آبروی کسی
۲۰
که ریزد گناه آب چشمش بسی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.