Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سعدی · مواعظ

غزل ۶۵

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی
۲
به نزدیکت بسوزاند مگر کز دور بنشینی
۳
عقابان می‌درد چنگال باز آهنین پنجه
۴
تو را بازی همین باشد که چون عصفور بنشینی
۵
نباید گر بسوزندت که فریاد از تو برخیزد
۶
اگر خواهی که چون پروانه پیش نور بنشینی
۷
گرت با ما خوش افتادست چون ما لاابالی شو
۸
نه یاران مست برخیزند و تو مستور بنشینی
۹
میی خور کز سر دنیا توانی خاستن یکدل
۱۰
نه آن ساعت که هشیارت کند مخمور بنشینی
۱۱
تمنای شکم روزی کند یغمای مورانت
۱۲
اگر هر جا که شیرینیست چون زنبور بنشینی
۱۳
به صورت زان گرفتاری که در معنی نمی‌بینی
۱۴
فراموشت شود این دیو اگر با حور بنشینی
۱۵
نپندارم که با یارت وصال از دست برخیزد
۱۶
مگر کز هر چه هست اندر جهان مهجور بنشینی
۱۷
میان خواب و بیداری توانی فرق کرد آنگه
۱۸
که چون سعدی به تنهایی شب دیجور بنشینی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.