قصیدهٔ شمارهٔ ۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
شکر و سپاس و منت و عزت خدای را
۲
پروردگار خلق و خداوند کبریا
۳
دادار غیب دان و نگهدار آسمان
۴
رزاق بندهپرور و خلاق رهنما
۵
اقرار میکند دو جهان بر یگانگیش
۶
یکتا و پشت عالمیان بر درش دو تا
۷
گوهر ز سنگ خاره کند، لؤلؤ از صدف
۸
فرزند آدم از گل و برگ گل از گیا
۹
سبحان من یمیت و یحیی و لااله
۱۰
الا هوالذی خلق الارض والسما
۱۱
باری، ز سنگ، چشمهٔ آب آورد پدید
۱۲
باری از آب چشمه کند سنگ در شتا
۱۳
گاهی به صنع ماشطه، بر روی خوب روز
۱۴
گلگونهٔ شفق کند و سرمهٔ دجا
۱۵
دریای لطف اوست و گرنه سحاب کیست
۱۶
تا بر زمین مشرق و مغرب کند سخا
۱۷
انشاتنا بلطفک یا صانع الوجود
۱۸
فاغفرلنا بفضلک یا سامع الدعا
۱۹
ارباب شوق در طلبت بیدلند و هوش
۲۰
اصحاب فهم در صفتت بیسرند و پا
۲۱
شبهای دوستان تو را انعمالصباح
۲۲
وان شب که بی تو روز کنند اظلم المسا
۲۳
یاد تو روحپرور و وصف تو دلفریب
۲۴
نام تو غمزدای و کلام تو دلربا
۲۵
بیسکهٔ قبول تو، ضرب عمل دغل
۲۶
بیخاتم رضای تو، سعی امل هبا
۲۷
جایی که تیغ قهر برآرد مهابتت
۲۸
ویران کند به سیل عرم جنت سبا
۲۹
شاهان بر آستان جلالت نهاده سر
۳۰
گردنکشان مطاوع و کیخسروان گدا
۳۱
گر جمله را عذاب کنی یا عطا دهی
۳۲
کس را مجال آن نه که آن چون و این چرا
۳۳
در کمترین صنع تو مدهوش ماندهایم
۳۴
ما خود کجا و وصف خداوند آن کجا؟
۳۵
خود دست و پای فهم و بلاغت کجا رسد
۳۶
تا در بحار وصف جلالت کند شنا؟
۳۷
گاهی سموم قهر تو، همدست با خزان
۳۸
گاهی نسیم لطف تو، همراه با صبا
۳۹
خواهندگان درگه بخشایش تواند
۴۰
سلطان در سرادق و درویش در عبا
۴۱
آن دست بر تضرع و این روی بر زمین
۴۲
آن چشم بر اشارت و این گوش بر ندا
۴۳
مردان راهت از نظر خلق در حجاب
۴۴
شب در لباس معرفت و روز در قبا
۴۵
فرخنده طالعی که کنی یاد او به خیر
۴۶
برگشته دولتی که فرامش کند تو را
۴۷
چندین هزار سکهٔ پیغمبری زده
۴۸
اول به نام آدم و آخر به مصطفی
۴۹
الهامش از جلیل و پیامش ز جبرئیل
۵۰
رایش نه از طبیعت و نطقش نه از هوی
۵۱
در نعت او زبان فصاحت که را رسد؟
۵۲
خود پیش آفتاب چه پرتو دهد سها؟
۵۳
دانی که در بیان اذاالشمس کورت
۵۴
معنی چه گفتهاند بزرگان پارسا؟
۵۵
یعنی وجود خواجه سر از خاک برکند
۵۶
خورشید و ماه را نبود آن زمان ضیا
۵۷
ای برترین مقام ملائک بر آسمان
۵۸
با منصب تو زیرترین پایهٔ علا
۵۹
شعر آورم به حضرت عالیت زینهار
۶۰
با وحی آسمان چه زند سحر مفتری؟
۶۱
یارب به دست او که قمر زان دو نیم شد
۶۲
تسبیح گفت در کف میمون او حصا
۶۳
کافتادگان شهوت نفسیم دست گیر
۶۴
ارفق بمن تجاوز واغفر لمن عصا
۶۵
تریاق در دهان رسول آفریده حق
۶۶
صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟
۶۷
ای یار غار سید و صدیق نامور
۶۸
مجموعهٔ فضائل و گنجینهٔ صفا
۶۹
مردان قدم به صحبت یاران نهادهاند
۷۰
لیکن نه همچنانکه تو در کام اژدها
۷۱
یار آن بود که مال و تن و جان فدا کند
۷۲
تا در سبیل دوست به پایان برد وفا
۷۳
دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی
۷۴
گر خواجهٔ رسل نبدی ختم انبیا
۷۵
سالار خیل خانهٔ دین صاحب رسول
۷۶
سردفتر خدای پرستان بیریا
۷۷
دیوی که خلق عالمش از دست عاجزند
۷۸
عاجز در آنکه چون شود از دست وی رها؟
۷۹
دیگر جمال سیرت عثمان که برنکرد
۸۰
در پیش روی دشمن قاتل سر از حیا
۸۱
آن شرط مهربانی و تحقیق دوستیست
۸۲
کز بهر دوستان بری از دشمنان جفا
۸۳
خاصان حق همیشه بلیت کشیدهاند
۸۴
هم بیشتر عنایت و هم بیشتر عنا
۸۵
کس را چه زور و زهره که وصف علی کند
۸۶
جبار در مناقب او گفته هل اتی
۸۷
زورآزمای قلعهٔ خیبر که بند او
۸۸
در یکدگر شکست به بازوی لافتی
۸۹
مردی که در مصاف، زره پیش بسته بود
۹۰
تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا
۹۱
شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود
۹۲
جانبخش در نماز و جهانسوز در وغا
۹۳
دیباچهٔ مروت و سلطان معرفت
۹۴
لشکر کش فتوت و سردار اتقیا
۹۵
فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست
۹۶
ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
۹۷
پیغمبر، آفتاب منیرست در جهان
۹۸
وینان ستارگان بزرگند و مقتدا
۹۹
یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه
۱۰۰
یارب به خون پاک شهیدان کربلا
۱۰۱
یارب به صدق سینهٔ پیران راستگوی
۱۰۲
یارب به آب دیدهٔ مردان آشنا
۱۰۳
دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست
۱۰۴
ای نام اعظمت در گنجینهٔ شفا
۱۰۵
گر خلق تکیه بر عمل خویش کردهاند
۱۰۶
ما را بسست رحمت وفضل تو متکا
۱۰۷
یارب خلاف امر تو بسیار کردهایم
۱۰۸
و امید بسته از کرمت عفو مامضی
۱۰۹
چشم گناهکار بود بر خطای خویش
۱۱۰
ما را ز غایت کرمت چشم در عطا
۱۱۱
یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش
۱۱۲
روزی که رازها فتد از پرده برملا
۱۱۳
همواره از تو لطف و خداوندی آمدست
۱۱۴
وز ما چنانکه در خور ما فعل ناسزا
۱۱۵
عدلست اگر عقوبت ما بیگنه کنی
۱۱۶
لطفست اگر کشی قلم عفو بر خطا
۱۱۷
گر تقویت کنی ز ملک بگذرد بشر
۱۱۸
ور تربیت کنی به ثریا رسد ثری
۱۱۹
دلهای دوستان تو خون میشود ز خوف
۱۲۰
باز از کمال لطف تو دل میدهد رجا
۱۲۱
یارب قبول کن به بزرگی و فضل خویش
۱۲۲
کان را که رد کنی نبود هیچ ملتجا
۱۲۳
ما را تو دست گیر و حوالت مکن به کس
۱۲۴
الا الیک حاجت درماندگان فلا
۱۲۵
ما بندگان حاجتمندیم و تو کریم
۱۲۶
حاجت همیشه پیش کریمان بود روا
۱۲۷
کردی تو آنچه شرط خداوندی تو بود
۱۲۸
ما در خور تو هیچ نکردیم ربنا
۱۲۹
سهلست اگر به چشم عنایت نظر کنی
۱۳۰
اصلاح قلب را چه محل پیش کیمیا؟
۱۳۱
اولیتر آنکه هم تو بگیری به لطف خویش
۱۳۲
دستی، وگرنه هیچ نیاید ز دست ما
۱۳۳
کاری به منتها نرسانید در طلب
۱۳۴
بردیم روزگار گرامی به منتها
۱۳۵
فیالجمله دستهای تهی بر تو داشتیم
۱۳۶
خود دست جز تهی نتوان داشت بر خدا
۱۳۷
یا دولتاه اگر به عنایت کنی نظر
۱۳۸
واخجلتاه اگر به عقوبت دهد جزا
۱۳۹
ای یار جهد کن که چو مردان قدم زنی
۱۴۰
ور پای بستهای به دعا دست برگشا
۱۴۱
پیدا بود که بنده به کوشش کجا رسد
۱۴۲
بالای هر سری قلمی رفته از قضا
۱۴۳
کس را به خیر و طاعت خویش اعتماد نیست
۱۴۴
آن بیبصر بود که کند تکیه بر عصا
۱۴۵
تاروز اولت چه نبشتست بر جبین
۱۴۶
زیرا که در ازل سعدااند و اشقیا
۱۴۷
گر بر وجود عاشق صادق نهند تیغ
۱۴۸
گوید بکش که مال سبیلست و جان فدا
۱۴۹
ما را به نوشداروی دشمن امید نیست
۱۵۰
وز دست دوست گر همه زهرست مرحبا
۱۵۱
ای پای بست عمر تو، بر رهگذار سیل
۱۵۲
چندین امل چه پیش نهی، مرگ در قفا؟
۱۵۳
در کوه ودشت هر سبعی صوفیی بدی
۱۵۴
گر هیچ سودمند بدی صوف بیصفا
۱۵۵
پهلوی تن ضعیف کند پشت دل قوی
۱۵۶
صیدی که در ریاض ریاضت کند چرا
۱۵۷
چون شادمانی و غم دنیا مقیم نیست
۱۵۸
فرعون کامران به و ایوب مبتلا
۱۵۹
امثال ما به سختی و تنگی نمردهاند
۱۶۰
ما خود چه لایقیم به تشریف اولیا؟
۱۶۱
غم نیست زخم خوردهٔ راه خدای را
۱۶۲
دردی چه خوش بود که حبیبش کند دوا
۱۶۳
مابین آسمان و زمین جای عیش نیست
۱۶۴
یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا؟
۱۶۵
عمرت برفت و چارهٔ کاری نساختی
۱۶۶
اکنون که چاره نیست به بیچارگی بیا
۱۶۷
کردار نیک و بد به قیامت قرین تست
۱۶۸
آن اختیار کن که توان دیدنش لقا
۱۶۹
تا هیچ دانهای نفشانی به جز کرم
۱۷۰
تا هیچ توشهای نستانی به جز تقی
۱۷۱
گویی کدام سنگدل این پند نشنود
۱۷۲
بر کوه خوان که باز به گوش آیدت صدا
۱۷۳
نااهل را نصیحت سعدی چنانکه هست
۱۷۴
گفتیم اگر به سرمه تفاوت کند عمی