Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
پروین اعتصامی · دیوان اشعار

مست و هشیار

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت
۲
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
۳
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
۴
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
۵
گفت: میباید تو را تا خانهٔ قاضی برم
۶
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمه‌شب بیدار نیست
۷
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم
۸
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست
۹
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب
۱۰
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
۱۱
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان
۱۲
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست
۱۳
گفت: از بهر غرامت، جامه‌ات بیرون کنم
۱۴
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست
۱۵
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
۱۶
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست
۱۷
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بیخود شدی
۱۸
گفت: ای بیهوده‌گو، حرف کم و بسیار نیست
۱۹
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را
۲۰
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.