Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۳۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آتش سودای تو عالم جان در گرفت
۲
سوز دل عاشقانت هر دو جهان در گرفت
۳
جان که فروشد به عشق زندهٔ جاوید گشت
۴
دل که بدانست حال ماتم جان در گرفت
۵
از پس چندین هزار پرده که در پیش بود
۶
روی تو یک شعله زد کون و مکان در گرفت
۷
چون تو برانداختی برقع عزت ز پیش
۸
جان متحیر بماند عقل فغان در گرفت
۹
بر سر کوی تو عشق آتش دل برفروخت
۱۰
شمع دل عاشقانت جمله از آن در گرفت
۱۱
جرعهٔ اندوه تو تا دل من نوش کرد
۱۲
زآتش آه دلم کام و زبان در گرفت
۱۳
تا که ز رنگ رخت یافت دل من نشان
۱۴
روی من از خون دل رنگ و نشان در گرفت
۱۵
جان و دل عاشقان خرقه شد اندر میان
۱۶
زانکه سماع غمت در همگان در گرفت
۱۷
راست که عطار داد حسن و جمال تو شرح
۱۸
سینه برآورد جوش دل خفقان در گرفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.