Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۳۸

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گر نبودی در جهان امکان گفت
۲
کی توانستی گل معنی شکفت
۳
جان ما را تا به حق شد چشم باز
۴
بس که گفت و بس گل معنی که رفت
۵
بی قراری پیشه کرد و روز و شب
۶
یک نفس ننشست و یک ساعت نخفت
۷
بس گهر کز قعر دریای ضمیر
۸
بر سر آورد و به خون دل بسفت
۹
پاک‌رو داند که در اسرار عشق
۱۰
بهتر از ما راهبر نتوان گرفت
۱۱
آنچه ما دیدیم در عالم که دید
۱۲
وآنچه ما گفتیم در عالم که گفت
۱۳
آنچه بعد از ما بگویند آن ماست
۱۴
زانکه راز گفت نیست از ما نهفت
۱۵
تربیت ما را ز جان مصطفاست
۱۶
لاجرم خود را نمی‌یابیم جفت
۱۷
تا تویی عطار زیر بار عشق
۱۸
گردنان را زیر بار توست سفت
۱۹
صورت جان است شعرت لاجرم
۲۰
عقل را نظم تو می‌آید شگفت

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.