Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۱۸۷

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
زین درد کسی خبر ندارد
۲
کین درد کسی دگر ندارد
۳
تا در سفر اوفکند دردم
۴
می‌سوزم و کس خبر ندارد
۵
کور است کسی که ذره‌ای را
۶
بیند که هزار در ندارد
۷
چه جای هزار و صد هزار است
۸
یک ذره چو پا و سر ندارد
۹
چندان که شوی به ذره‌ای در
۱۰
مندیش که ره دگر ندارد
۱۱
چون نامتناهی است ذره
۱۲
خواجه سر این سفر ندارد
۱۳
آن کس گوید که ذره‌خرد است
۱۴
کو دیدهٔ دیده‌ور ندارد
۱۵
چون دیده پدید گشت خورشید
۱۶
از ذره بزرگتر ندارد
۱۷
از یک اصل است جمله پیدا
۱۸
اما دل تو نظر ندارد
۱۹
در ذره تو اصل بین که ذره
۲۰
از ذره شدن خبر ندارد
۲۱
اصل است که فرع می‌نماید
۲۲
زان اصل کسی گذر ندارد
۲۳
عطار اگر زبون فرغ است
۲۴
جان چشم زاصل بر ندارد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.