Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۲۳۱

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
مرا سودای تو جان می بسوزد
۲
چو شمعی زار و گریان می‌بسوزد
۳
غمت چندان که دوزخ سوخت عمری
۴
به یک ساعت دو چندان می‌بسوزد
۵
فکندی آتشم در جان و رفتی
۶
دلم زین درد بر جان می‌بسوزد
۷
رخ تو آتشی دارد که هر دم
۸
چو عودم بر سر آن می‌بسوزد
۹
چو شمعم سر از آن آتش گرفته است
۱۰
که از سر تا به پایان می‌بسوزد
۱۱
مکن، دادیم ده کین نیم جانم
۱۲
ز بیدادی هجران می‌بسوزد
۱۳
بترس از تیر آه آتشینم
۱۴
که از گرمیش پیکان می‌بسوزد
۱۵
من حیران ز عشقت برنگردم
۱۶
گرم گردون حیران می بسوزد
۱۷
دم گردون خورد آن کس که هرشب
۱۸
به دم گردون گردان می‌بسوزد
۱۹
چو در کار تو عاجز گشت عطار
۲۰
قلم بشکست و دیوان می‌بسوزد

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.