غزل شمارهٔ ۲۶۹
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
قوت بار عشق تو مرکب جان نمیکشد
۲
روشنی جمال تو هر دو جهان نمیکشد
۳
بار تو چون کشد دلم گرچه چو تیر راست شد
۴
زانکه کمان چون تویی بازوی جان نمیکشد
۵
کون و مکان چه میکند عاشق تو که در رهت
۶
نعرهٔ عاشقان تو کون و مکان نمیکشد
۷
نام تو و نشان تو چون به زبان برآورم
۸
زانکه نشان و نام تو نام و نشان نمیکشد
۹
راه تو چون به سرکشم زانکه ز دوری رهت
۱۰
راه تو از روندگان کس به کران نمیکشد
۱۱
در ره تو به قرنها چرخ دوید و دم نزد
۱۲
تا ره تو به سر نشد خود به میان نمیکشد
۱۳
گشت فرید در رهت سوخته همچو پشهای
۱۴
زانکه ز نور شمع تو ره به عیان نمیکشد