Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · منطق‌الطیر

حکایت دردمندی که از مرگ دوستش پیش شبلی گریه میکرد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دردمندی پیش شبلی می‌گریست
۲
شیخ پرسیدش که این گریه ز چیست
۳
گفت شیخا دوستی بود آن من
۴
از جمالش تازه بودی جان من
۵
دی بمرد و من بمردم از غمش
۶
شد جهان بر من سیاه از ماتمش
۷
شیخ گفتا چون دلت بی‌خویش ازینست
۸
این چه غم باشد، سزایت بیش از ینست
۹
دوستی دیگر گزین ای یار تو
۱۰
کو نمیرد تا نمیری زار تو
۱۱
دوستی کز مرگ نقصان آورد
۱۲
دوستی او غم جان آورد
۱۳
هرک شد در عشق صورت مبتلا
۱۴
هم از آن صورت فتد در صد بلا
۱۵
زودش آن صورت شود بیرون ز دست
۱۶
و او از آن حیرت کند در خون نشست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.