Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · منطق‌الطیر

گفتار مردی صوفی از روزگار خود

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
صوفیی را گفت مردی نامدار
۲
کای اخی چون می‌گذاری روزگار
۳
گفت من در گلخنی‌ام مانده
۴
خشک لب ، تر دامنی‌ام مانده
۵
گردهٔ نشکستم اندر گلخنم
۶
تا که نشکستند آنجا گردنم
۷
گر تو در عالم خوشی جویی دمی
۸
خفتهٔ یا باز می‌گویی همی
۹
گر خوشی جویی، در آن کن احتیاط
۱۰
تا رسی مردانه زان سوی صراط
۱۱
خوش دلی در کوی عالم روی نیست
۱۲
زانک رسم خوش دلی یک موی نیست
۱۳
نفس هست اینجا که چون آتش بود
۱۴
در زمانه کو دلی تا خوش بود
۱۵
گر چو پرگاری بگردی در جهان
۱۶
دل خوشی یک نقطه کس ندهدنشان

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.