Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · منطق‌الطیر

حکایت مستی که مست دیگر را بر مستی ملامت میکرد

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بود مستی سخت لایعقل، خراب
۲
آب کارش برده کلی کار آب
۳
درد وصاف از بس که در هم خورده بود
۴
از خرابی پا و سر گم کرده بود
۵
هوشیاری را گرفت از وی ملال
۶
پس نشاند آن مست را اندر جوال
۷
برگرفتش تا برد با جای خویش
۸
آمدش مستی دگر در راه پیش
۹
مست دیگر هر زمان با هر کسی
۱۰
می‌شد و می کرد بد مستی بسی
۱۱
مست اول، آنک بود اندر جوال
۱۲
چون بدید آن مست را بس تیره حال
۱۳
گفت ای مدبر دو کم بایست خورد
۱۴
تا چو من می‌رفتی و آزاد و فرد
۱۵
آن او می‌دید، آن خویش نه
۱۶
هست حال ما همه زین بیش نه
۱۷
عیب بین زانی که تو عاشق نه
۱۸
لاجرم این شیوه را لایق نه
۱۹
گر ز عشق اندک اثر می‌دیدیی
۲۰
عیبها جمله هنر می‌دیدیی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.