Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · منطق‌الطیر

بیان وادی استغنا

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
بعد ازین وادی استغنا بود
۲
نه درو دعوی و نه معنی بود
۳
می‌جهد از بی‌نیازی صرصری
۴
می‌زند بر هم به یک دم کشوری
۵
هفت دریا یک شمر اینجا بود
۶
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
۷
هشت جنت نیز اینجا مرده‌ایست
۸
هفت دوزخ همچو یخ افسرده ایست
۹
هست موری را هم اینجا ای عجب
۱۰
هر نفس صد پیل اجری بی سبب
۱۱
تا کلاغی را شود پر، حوصله
۱۲
کس نماند زنده در صد قافله
۱۳
صد هزاران سبز پوش از غم بسوخت
۱۴
تا که آدم را چراغی برفروخت
۱۵
صد هزاران جسم خالی شد ز روح
۱۶
تا درین حضرت دروگر گشت نوح
۱۷
صد هزاران پشه در لشگر فتاد
۱۸
تا براهیم از میان با سرفتاد
۱۹
صد هزاران طفل سر ببریده گشت
۲۰
تا کلیم الله صاحب دیده گشت
۲۱
صد هزاران خلق در زنار شد
۲۲
تا که عیسی محرم اسرار شد
۲۳
صد هزاران جان و دل تاراج یافت
۲۴
تا محمد یک شبی معراج یافت
۲۵
قدر نه نو دارد اینجا نه کهن
۲۶
خواه اینجا هیچ کن خواهی مکن
۲۷
گر جهانی دل کبابی دیده‌ای
۲۸
همچنان دانم که خوابی دیده‌ای
۲۹
گر درین دریا هزاران جان فتاد
۳۰
شب نمی در بحر بی‌پایان فتاد
۳۱
گر فروشد صد هزاران سر بخواب
۳۲
ذره‌ای با سایه‌ای شد ز آفتاب
۳۳
گر بریخت افلاک و انجم لخت لخت
۳۴
در جهان کم گیر برگی از درخت
۳۵
گر ز ماهی در عدم شد تا به ماه
۳۶
پای مور لنگ شد در قعر چاه
۳۷
گر دو عالم شد همه یک بارنیست
۳۸
در زمین ریگی همان انگار نیست
۳۹
گر نماند از دیو وز مردم اثر
۴۰
از سر یک قطره باران در گذر
۴۱
گر بریخت این جملهٔ تن‌ها به خاک
۴۲
موی حیوانی اگر نبود چه باک
۴۳
گر شد اینجا جزو و کل کلی تباه
۴۴
کم شد از روی زمین یک برگ کاه
۴۵
گر به یک ره گشت این نه طشت گم
۴۶
قطره‌ای در هشت دریا گشت گم

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.