Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · منطق‌الطیر

حکایت مگسی که به کندو رفت و دست و پایش در عسل ماند

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
آن مگس می‌شد ز بهر توشه‌ای
۲
دید کندوی عسل در گوشه‌ای
۳
شد ز شوق آن عسل دل داده‌ای
۴
در خروش آمد که کو آزاده‌ای
۵
کز من مسکین جوی بستاند او
۶
در درون کندوم بنشاند او
۷
شاخ وصلم گر ببرآید چنین
۸
منج نیکوتر بود در انگبین
۹
کرد کارش را کسی، بیرون شوی
۱۰
در درون ره دادش و بستد جوی
۱۱
چون مگس را با عسل افتاد کار
۱۲
پای و دستش در عسل شد استوار
۱۳
در طپیدن سست شد پیوند او
۱۴
وز چخیدن سخت‌تر شد بند او
۱۵
در خروش آمد که ما را قهر کشت
۱۶
وانگبینم سخت‌تر از زهر کشت
۱۷
گر جوی دادم، دو جو اکنون دهم
۱۸
بوک ازین درماندگی بیرون جهم
۱۹
کس درین وادی دمی فارغ مباد
۲۰
مرد این وادی به جز بالغ مباد
۲۱
روزگاریست ای دل آشفته کار
۲۲
تا به غفلت می‌گذاری روزگار
۲۳
عمر در بی‌حاصلی بردی به سر
۲۴
کو کنون تحصیل را عمری دگر
۲۵
خیز و این وادی مشکل قطع کن
۲۶
بازپر، وز جان وز دل قطع کن
۲۷
زانک تا با جان و بادل هم بری
۲۸
مشرکی وز مشرکان غافل‌تری
۲۹
جان برافشان در ره و دل کن نثار
۳۰
ورنه ز استغنی بگردانند کار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.