Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
عطار · منطق‌الطیر

گفتار پیری مستغنی

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
گفت مردی مرد را از اهل راز
۲
پرده شد از عالم اسرار باز
۳
هاتفی در حال گفت ای پیر زود
۴
هرچه می‌خواهی به خواه و گیر زود
۵
پیر گفتا من بدیدم کانبیا
۶
مبتلا بودند دایم در بلا
۷
هر کجا رنج و بلایی بیش بود
۸
انبیا را آن همه در پیش بود
۹
انبیا را چون بلا آمد نصیب
۱۰
کی رسد راحت بدین پیر غریب
۱۱
من نه عزت خواهم و نه خواریی
۱۲
کاش در عجز خودم بگذاریی
۱۳
چون نصیب مهتران در دست و رنج
۱۴
کهتران را کی تواند بود گنج
۱۵
انبیا بودند سر غوغای کار
۱۶
من ندارم تاب، دست از من بدار
۱۷
هرچ گفتم از میان خود چه سود
۱۸
تا ترا کاری نیفتد زان چه سود
۱۹
گرچه در بحر خطر افتاده‌ای
۲۰
همچو کبکی بال و پرافتاده‌ای
۲۱
از نهنگ و قعر اگر آگاهیی
۲۲
کی سلوک این چنین ره خواهیی
۲۳
اول از پندار مانی بی‌قرار
۲۴
چون درافتی جان کی آری با کنار

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.