سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۶۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
عشق رخ تو بابت هر مختصری نیست
۲
وصل لب تو در خور هر بی خبری نیست
۳
هر چند نگه می‌کنم از روی حقیقت
۴
یک لحظه ترا سوی دل ما نظری نیست
۵
تا پای تو از دایرهٔ عهد برون شد
۶
در هستی خویشم به سر تو که سری نیست
۷
بر تو بدلی نارم و دیگر نکنم یاد
۸
هر چند که آرام تو جز باد گری نیست
۹
در بند خسی وین عجبی نیست که امروز
۱۰
اسبی که به کار آید بی داغ خری نیست
۱۱
خصم به بدی گفتن من لب چه گشاید
۱۲
من بنده مقرم که خود از من بتری نیست
۱۳
بسیار جفا هات رسیدست به رویم
۱۴
المنة الله که ترا دردسری نیست
۱۵
بسیار سمرهاست در آفاق ولیکن
۱۶
دلسوزتر از عشق من و تو سمری نیست
۱۷
بسیار گذر کرد در آفاق سنایی
۱۸
افتاد به دام تو و از تو گذری نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.