Research Contextدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۸۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
در دل آن را که روشنایی نیست
۲
در خراباتش آشنایی نیست
۳
در خرابات خود به هیچ سبیل
۴
موضع مردم مرایی نیست
۵
پسرا خیز و جام باده بیار
۶
که مرا برگ پارسایی نیست
۷
جرعه‌ای می به جان و دل بخرم
۸
پیش کس می بدین روایی نیست
۹
می خور و علم قیل و قال مگوی
۱۰
وای تو کاین سخن ملایی نیست
۱۱
چند گویی تو چون و چند چرا
۱۲
زین معانی ترا رهایی نیست
۱۳
در مقام وجود و منزل کشف
۱۴
چونی و چندی و چرایی نیست
۱۵
تو یکی گرد دل برآری و ببین
۱۶
در دل تو غم دوتایی نیست
۱۷
تو خود از خویش کی رسی به خدای
۱۸
که ترا خود ز خود جدایی نیست
۱۹
چون به جایی رسی که جز تو شوی
۲۰
بعد از آن حال جز خدایی نیست
۲۱
تو مخوانم سنایی ای غافل
۲۲
کاین سخنها به خودنمایی نیست

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.