غزل شمارهٔ ۸۵
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت
۲
بامدادان پگه دست منست و دامنت
۳
چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین
۴
نه همین آب و زمین بخشید باید با منت
۵
سوزنی گشتم به باریکی به خیاطی فرست
۶
تا همی دوزد گریبان و زه پیراهنت
۷
آتش هجرت به خرمنگاه صبرم باز خورد
۸
گفت از تو بر نگردم تا نسوزم خرمنت
۹
گر نگیری دستم ای جان جهان در عشق خویش
۱۰
پیشت افتم باژگونه خون من در گردنت