غزل شمارهٔ ۱۲۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
از دوست به هر جوری بیزار نباید شد
۲
از یار به هر زخمی افگار نباید شد
۳
ور جان و دل و دین را افگار نخواهی کرد
۴
با عشق خوش شوخی در کار نباید شد
۵
گر زان که چو عیاران از عهده برون نایی
۶
دلدادهٔ آن چابک عیار نباید شد
۷
هر گه که به ترک جان آسان نتوانی گفت
۸
پس عاشق آن دلبر خونخوار نباید شد
۹
چون سوختن دل را تن در نتوان دادن
۱۰
از لاف به رعنایی در نار نباید شد
۱۱
خواهی که بیاسایی مانند سنایی تو
۱۲
هرگز ز می عشقش هشیار نباید شد
۱۳
خواهی که خبر یابی از خود ز نگار خود
۱۴
الا ز وجود خود بیزار نباید شد