غزل شمارهٔ ۲۶۱
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
دگر بار ای مسلمانان ستمگر گشت جانانم
۲
گهی رنجی نهد بر دل گهی بی جان کند جانم
۳
به درد دل شدم خرسند که جز او نیست دلبندم
۴
به رنج تن شدم راضی که جز او نیست جانانم
۵
به بازی گفتمش روزی که دل بر کن کنون از من
۶
نبردست ای عجب هرگز جزین یکبار فرمانم
۷
شفیع آرم که را دیگر که را گویم که را خوانم
۸
کزین بازی ناخوش من پشیمانم پشیمانم
۹
کنون نزدیک وی پویم وفا و مهر او جویم
۱۰
مگر بر من ببخشاید چو بیند چشم گریانم