غزل شمارهٔ ۳۳۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
جانا اگر چه یار دگر میکنی مکن
۲
اسباب عشق زیر و زبر میکنی مکن
۳
گویی دگر کنم مگرم کار به شود
۴
حقا که کار خویش بتر میکنی مکن
۵
منمای روی خویش بهر ناسزا از آنک
۶
خود را بگرد شهر سمر میکنی مکن
۷
بر گل ز مشک ناب رقم میکشی مکش
۸
هر مشک را نقاب قمر میکنی مکن
۹
ای سیمتن ز عشق لب چون عقیق خود
۱۰
رخسارهٔ مرا تو چو زر میکنی مکن
