زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۳۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
ای نموده عاشقی بر زلف و چاک پیرهن
۲
عاشقی آری ولیکن بر مراد خویشتن
۳
تا ترا در دل چو قارون گنجها باشد ز آز
۴
چند گویی از اویس و چند گویی از قرن
۵
در دیار تو نتابد ز آسمان هرگز سهیل
۶
گر همی باید سهیلت قصد کن سوی یمن
۷
از مراد خویش برخیز ار مریدی عشق را
۸
در یمن ساکن نگردی تا که باشی در ختن
۹
آز را گشتن دگر آن آرزو دیدن دگر
۱۰
هر دو با هم کرد نتوان یا وثن شو یا شمن
۱۱
بی جمال یوسف و بی سوز یعقوب از گزاف
۱۲
توتیایی ناید از هر باد و از هر پیرهن
۱۳
باده با فرعون خوری از جام عشق موسوی
۱۴
با علی در بیعت آیی زهر پاشی بر حسن
۱۵
پای این میدان نداری جامهٔ مردان مپوش
۱۶
برگ بی‌برگی نداری لاف درویشی مزن

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.