غزل شمارهٔ ۳۴۰
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خواجه سلام علیک آن لب چون نوش بین
۲
لعل شکروش نگر سنبل خور جوش بین
۳
تا که بر اسب جمال گشت سوار آن پسر
۴
جلمهٔ عشاق را غاشیه بر دوش بین
۵
جزع وی و لعل وی خامش و گویا شدند
۶
جزعی گویا نگر لعلی خاموش بین
۷
بیدل و بیجان منم در غم هجران او
۸
خواجه سلام علیک عاشق مدهوش بین
۹
هست سنایی ز عشق بر سر آتش مدام
۱۰
گشته دل او کباب جانش پر از جوش بین
