زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۳۴۴

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
چون سخن زان زلف و رخ گویی مگو از کفر و دین
۲
زان که هر جای این دو رنگ آمد نه آن ماند نه این
۳
نیست با زلفین او پیکار دارالضرب کفر
۴
نیست با رخسان او بی‌شاه دارالملک دین
۵
خود ز رنگ زلف و نور روی او برساختند
۶
کفر خالی از گمان و دین جمالی از یقین
۷
خاکپای و خار راهش دیده را و دست را
۸
توده توده سنبلست و دسته دسته یاسمین
۹
چون به کوی اندر خرامد آن چنان باشد ز لطف
۱۰
پای آن بت ز آستان چون دست موسی ز آستین
۱۱
چون نقاب از رخ براندازد ز خاتونان خلد
۱۲
بانگ برخیزد که: هین ای آفرینش آفرین
۱۳
لعبت چین خواندم او را و بد خواندم نه نیک
۱۴
لاجرم زین شرم شد رویم چو زلفش پر ز چین
۱۵
لعبت چین چون توان خواند آن نگاری را که هست
۱۶
زیر یک چین از دو زلفش صدهزار ار تنگ چین
۱۷
خود حدیث عاشقی بگذار و انصافم بده
۱۸
کافری نبود چنانی را صفت کردن چنین
۱۹
خط او را گر تو خط خوانی خطا باشد که نیست
۲۰
آن مگر دولت گیای خطهٔ روح‌الامین
۲۱
آسمان آن خط بر آن عارض نه بهر آن نوشت
۲۲
تا من و تو رنجه دل گردیم و آن بت شرمگین
۲۳
لیک چون دید آسمان کز حسن او چون آفتاب
۲۴
رامش و آرامش و آرایشست اندر زمین
۲۵
حسن را بر چهرهٔ او بنده کرد و بر نوشت
۲۶
آسمان از مشک بر گردش صلاح‌المسلمین
۲۷
از دو یاقوتش دو چیز طرفه یابم در دو حال
۲۸
چون بگوید حلقه باشد چون خمش گردد نگین
۲۹
دل چو ز آن لب دور ماند گر بسوزد گو بسوز
۳۰
موم را ز آتش چه چاره چون جدا شد ز انگبین
۳۱
هر زمان گویی سنایی کیست خیز اندر نگر
۳۲
هم سنا و هم سنایی را در آن صورت ببین
۳۳
خود سنایی او بود چون بنگری زیرا بر اوست
۳۴
لب چو باقامت الف ابرو چو نون دندان چو سین

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.