زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۰۹

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
دلم بردی و جان بر کار داری
۲
تو خود جای دگر بازار داری
۳
نباشد عاشقت هرگز چو من کس
۴
اگر چه عاشق بسیار داری
۵
ز رنج غیرتت بیمار باشم
۶
چو تو با دیگران دیدار داری
۷
عزیزت خوانم ای جان جهانم
۸
از آنست کین چنینم خوار داری
۹
کسی کو عاشق روی تو باشد
۱۰
سزد او را نزار و زار داری
۱۱
دو چشمم هر شبی تا بامدادان
۱۲
ز هجر خویشتن بیدار داری
۱۳
شدم مهجور و رنجور تو زیراک
۱۴
تو خوی عالم غدار داری
۱۵
ترا دارم عزیز ای ماه چون گل
۱۶
چرا بی‌قیمتم چون خار داری
۱۷
نگر تا کی مرا از داغ هجران
۱۸
لبی خشک و دلی پر نار داری
۱۹
تو خود تنها جهان را می بسوزی
۲۰
چرا بر خود بلا را یار داری
۲۱
بکن رحمی بدین عاشق اگر هیچ
۲۲
امید رحمت جبار داری
۲۳
سنایی را چنان باید کزین پس
۲۴
ز وصل خویش بر خوردار داری

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.