زمینه پژوهشدر حال بازیابی مسیر پژوهش…
متن اصلی فارسی · بدون ترجمهٔ خودکاربازگشت به اثرآثار این شاعربررسی معنای ادبی ↓
سنایی · دیوان اشعار

غزل شمارهٔ ۴۲۳

متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.

۱
تا به گرد روی آن شیرین پسر گردم همی
۲
چون قلم گرد سر کویش به سر گردم همی
۳
بهر آن بو تا که خورشیدی به دست آرم چنو
۴
من به گرد کوی خیره خیره برگردم همی
۵
پس چو میدان فلک را نیست خورشیدی چو تو
۶
چون فلک هر روز گرد خاک در گردم همی
۷
آبروی عاشقان در خاکپایش تعبیه‌ست
۸
خاکپایش را ز بهر آب سر گردم همی
۹
از پی گرد سم شبدیز او وقت نثار
۱۰
گه ز دیده سیم و گه از روی زر گردم همی
۱۱
روی تا داریم به کویش در بهشتم در بهشت
۱۲
چون ز کویش بازگردم در سقر گردم همی
۱۳
که گهی از شرم‌تر گردم ز خشم آوردنش
۱۴
بلعجب مردی منم کز خشم تر گردم همی
۱۵
گر هنوز از دولبش جویم غذا نشگفت از آنک
۱۶
در هوای عشقش اکنون کفچه بر گردم همی
۱۷
تا چو شیر اورخ به خون دارد من از بهر غذاش
۱۸
همچو ناف آهو از خون بارور گردم همی
۱۹
روی زورد من ز عکس روی چون خورشید اوست
۲۰
زان چو سایه گرد آن دیوار و در گردم همی
۲۱
گر چه هستم با دل آهوی ماده وقت ضعف
۲۲
چون ز عشقش یادم آید شیر نر گردم همی
۲۳
هر چه پیشم پوستین درد همی نادر تر آنک
۲۴
من سلیم از پوستینش سغبه‌تر گردم همی
۲۵
با سنایی و سنایی گشتم اندر عشق او
۲۶
باز در وصف دهانش پر درر گردم همی

دانش و پژوهش این شعر

بررسی‌نشده
۰ ارتباط تأییدشده۰ پیش‌نویس۰ نیازمند تصمیم۰ موجودیت مرتبط
هنوز ارتباط پژوهشی برای این شعر ثبت نشده است.

از این شعر به پژوهش بروید

موضوع خود را وارد کنید؛ شاعر و اثرِ این شعر در محدوده باقی می‌مانند.