غزل ۴۳
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
خوار میکن ، زار میکش، منتت بر جان ماست
۲
خواری ظاهر گواه عزت پنهان ماست
۳
چشم ظاهر بین بر آزار است وای ار بنگرد
۴
این گلستانها که پنهان زیر خارستان ماست
۵
ترک ما کردی و مهر و لطف بیعت با تو کرد
۶
ناز و استغنا ولی هم عهد و هم پیمان ماست
۷
بی رضای ماست سویت آمدن از ما مرنج
۸
این نه جرم ما گناه پای نافرمان ماست
۹
بر وجود ما طلسمی بسته حرمان درت
۱۰
کانچه غیر از ماست دیوار و در زندان ماست
۱۱
تلخ داروی است زهر چشم و ترک نوشخند
۱۲
لیکن آن دردی که ما داریم این درمان ماست
۱۳
عقل را با عشق و عاشق را به سامان دشمنیست
۱۴
بی خرد وحشی که در اندیشهٔ سامان ماست