غزل ۴۴
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
امروز ناز عذر جفاهای رفته خواست
۲
عذری که او نخواست، تبسم ، نهفته خواست
۳
من بندهٔ نگه که به سد شرح و بسط گفت
۴
حرف عنایتی که تبسم، نگفته خواست
۵
از نوک غمزه سفته شد و خوب سفته شد
۶
درهای راز هم که نگاهش نسفته خواست
۷
لطف آمد و تلافی سد ساله میکند
۸
خشم ارچه کرد هر چه در این یک دو هفته خواست
۹
بارد به وقت خود همه باران التفات
۱۰
ابر عنایتی که ریاضی شکفته خواست
۱۱
دل را نوید کاتش خوی تو پاک سوخت
۱۲
خار و خسی کش از سر آن کوی رفته خواست
۱۳
شکر خدا را که مرد به بیداری فراق
۱۴
وحشی کسی که دیدهٔ بخت تو خفته خواست