غزل ۹۷
متن شعر در مرکز صفحه؛ ابزار پژوهش در صورت نیاز در دسترس است.
۱
تو جفاکن که از اینسوی وفاداری هست
۲
طاقت و صبر مرا حوصلهٔ خواری هست
۳
با دلم هر چه توان کرد بکن تا بکشد
۴
کز من و جان منش نیز مددکاری هست
۵
میخرم مایه هر شکوه به سد شکر ز تو
۶
من خریدار، گرت جنس دل آزاری هست
۷
گرد زنجیر به مژگان ادب پاک کند
۸
آنکه در قید کسش ذوق گرفتاری هست
۹
ما به دامان تو نازیم که پاکست چو گل
۱۰
ورنه در شهر بسی لعبت بازاری هست
۱۱
شکر جورش کن و خشنودی او جو وحشی
۱۲
که درازست شب حسرت و بیداری هست